کتابفروشی قدیمی مدیریت ۱۴۰۳-۰۹-۰۶ ۲۰:۲۳:۵۱ من و پدرم در خانه ای کوچک و معمولی در خیابان سانتا آنا زندگی میکردیم که فاصله ی چندانی با میدان کلیسای جامع شهر نداشت. آپارتمان درست در طبقه ی بالای یک کتاب فروشی قرار گرفته بود. میراثی از پدر بزرگم که تخصصی ویژه در شناخت نسخه های کمیاب و کتابهای دست دوم داشت. فضایی جادویی که پدرم امیدوار بود روزی از آن من شود. من در میان کتابها بزرگ شدم. از لابه لای صفحات غبار گرفته شان دوستانی خیالی انتخاب میکردم و احساس میکردم آن شخصیت ها را همراه با خودم به زمان حال می آورم و در زندگی ... ادامه مطلب 69 0 نظر